-در میان بودگی مانیفست
مانيفست در ميانه است. نمي توان با نوشتن مانيفست تاريخ را شروع كرد ؛ بلكه نوشتن مانيفست خود وسيله اي براي دو شقه كردن تاريخ است. مانيفست با ايجاد شكاف در همگني تاريخ خود را به عنوان مميز امروز از ديروز تعريف مي كند. تاريخ ما فاقد ميانه است. میانه تاریخ ما از میان رفته است.
2-رو به سوي آينده داشتن مانيفست
مانيفست رو به سوي آينده دارد. مانيفست هم چون كتاب مقدس اديان چيزي و حرفی براي آيندگان است. مانیفست بهشت و جهنم پیش رو را به تصویر می کشد. مانیفست از آینده می گوید تا تاریخ را به معنای چیزی ساختنی و نه چیزی موروثی به تصویر کشد. درك ما از تاريخ دركي مابعدي است. ما به واقع تاريخ را به معناي آنچه گذشته است درك مي كنيم.
3-ميانجيگري مانيفست
تاريخ ما تاريخ بي سر و ته نيست ؛ آنچه تاريخ ما فاقد آن است بدني است كه سر و ته را به هم مربوط سازد. به واسطه اين ميانجي گري مانيفست است كه تاريخ از امري بي سر و ته به امري معنادار تبديل مي شود. مانیفست میانجی تاریخ سپری شده و تاریخ پیش روست. مانیفست به واسطه میانجی قرار دادن حال حاضر و بحران های آن سعی می کند تاریخ گذشته را در آینده به رستگاری رساند. از این طریق مانیفست منجی گذشته است.
4-نوشتار بودن مانيفست
هر مانيفستي فارغ از موضوعش مجبور است خود را در قالب يك نوشتار بيان سازد. نوشتار همان كالبدي است كه يك سر ( يا ايده ) را به ته (يا انجام ) مي رساند. مانيفست با حك كردن خود بر كاغذ ، تاريخ را از امري شفاهي و بي بدن به امر جسماني بدل مي سازد. نوشتار در برابر شفاهی بودن نوعی تعهد مدرن به ابراز خویش از طریق امر مکتوب است. نوشتار در اینجا نه امری سرکوب شده و مغفول مانده در برابر امر شفاهی بلکه صرفاً ترفندی مدرن است که می خواهد تعهدی کتبی از موضوع خویش بگیرد. نوشتار چیزی جز این اعتراف کتبی و محکمه پسند نیست. باید نوشت و پای نوشته را امضا کرد. باید این اولویت بر نوشتن را به عنوان یک روش پلیسی درک کرد که قصد دارد با نوشتن خود را به دیگران و به خود معرفی و گزارش نماید.
5-بيانيه نبودن مانيفست
آنچه در تاريخ ما به بيانيه ترجمه شده است ، ريشه در همان درك وقوع يافته از تاريخ دارد ؛ نه تاريخ در حال وقوع. ما بيانيه مي نويسيم تا در آن تاريخ اتفاق افتاده را محكوم كنيم. با اين نوشتن مي خواهيم گناه تاريخ خويش را بشوييم. در اينجا نوشتار نوعي توبه نامه نويسي تلافي جويانه است. مانيفست اما مي خواهد بيان كند كه تاريخ ما در امروز و در حال حاضر واجد چه خصيصه اي است كه آن را از تاريخ جدا كرده و به آن اين شانس را مي دهد كه خود تاريخ خويش را بنويسد. اين نوشتن رو به سوي آينده دارد.
6-امتناع مانيفست در تاريخ ما
امتناع در اينجا نه به معناي عدم امكان بل به معناي رويگرداني است. آنكه از كاري امتناع مي كند نه به اين سبب كه ناتوان از انجام آن باشد بل به اين دليل است كه از آن رويگردان است. رويگرداني خود حكايت از نوعي غفلت دارد. رویگردانی پشت کردن است.
تز اصلی این است : از لحظه اي به خصوص ما تاريخ خويش را از دست داده ايم ؛ تاريخ ما ديگر متعلق به خود ما نيست. مفاهيم تاريخ ما معناي خويش را در فتح ها و شكست هاي تاريخ ديگري جستجو مي كند. ما در دل تاريخ ديگري مي انديشيم ، چيزي كه تنها نمايشي از انديشيدن مي تواند باشد. از این لحظه ي بخصوص ما با از دست دادن تاریخ خود منقضی شده ایم.
ما در سير تحولات تاريخ ديگري در ايستگاه هايي مشخص بي خبر در انتظار قطارهاي رد شده هستيم. ما چون كودك حريصي سير تحولات را دنبال كرده و سعي مي كنيم با كوشش بسيار خود را با آخرين مدهاي روز در انديشيدن تطبيق دهيم. تاريخ ما محكوم به فنا شدن در ديگري است. ما تاريخ خويش را قرباني كرده ايم. در اين تاريخ قرباني چگونه مي توانيم فراز يا فرودي را به نام خويش ثبت نماييم. اين تاريخ عقيم مانده كه تنها مي تواند تخم خويش را در جايي بيرون رحم خويش پرورش داده و توليد مثل كند چگونه مي تواند به نوشتن مانيفست دست یازد؟
مانيفست درميانگي است نه درماندگي. تاريخ ما ميانه ندارد. تاريخي كه شرحه شرحه شده است را نمي توان به دو شقه كرد. تاريخ ما رو به آينده ندارد ، تاريخ ما رو به گذشته سپري شده ي تاريخ ديگري دارد ، آينده ي ما آينده ي انتظار تاريخ ديگري است ، انتظار خلق و ابداعي جديد در تاريخ ديگري تا حريصانه آن را به چنگ آورده و چون شاخ گاوي بر سر بياويزيم. از اين رو تنها مي توان با تاريخ اتفاق افتاده و با مانيفست نوشته شده توسط دیگری مواجه شد. هیچ مفهوم در خودی نداریم که معنای آن را از تاریخ دیگری نگرفته باشیم. این حاصل غفلت ما از تاریخ خویش و تجربه کردن مسایل خویش با واژگان و فهم و تفکر دیگری است. ما نمی توانیم تاریخ خود را با واژگانی غیر از آنچه تاریخ دیگری ساخته است تعریف و توصیف نماییم. اين دعوايي بر سر استفاده از واژگان يا داشتن بده و بستان نيست بلكه خلع سلاحي اصيل است كه با تكرار آن هرچه بيشتر تعفن آن عادي مي شود.
( من مخالف سر سخت ترجمه هستم ، اشتباه نكنيد نمی گویم نباید متن های اصلی را خواند اتفاقن چنین خواندنی را اصلی ترین نیاز می دانم. اما سخت معتقدم ترجمه کردن و اصرار به اندیشیدن از خلال ترجمه کردن سبب می شود ما هرچه بیش تر از اندیشیدن فاصله بگیریم. این نوعی فساد تدریجی زبان فارسی است که از ما مصرف کنندگان سیری ناپذیری از انواع پزها و حرف های بی سر و ته نوین را می سازد. ما با ترجمه کردن زبان خویش را از دست می دهیم. ما به جای ایده پردازی ، تماشاچی ایده ها می شویم. نمی دانم این پرانتز بی جهت را چرا اکنون و در اینجا باز کردم اما معتقدم که کسی باید در جایی و زمانی این پرانتز گشوده را ببندد.
هم اکنون می توانم شهوت یک تقلید دیگر را متصور شوم : بیایید مانیفست بنویسیم. بیایید به واسطه مانیفست حرف بزنیم. اما در یک تاریخ بی میانه این مانیفست چیزی جز شبیه سازی تاریخ دیگری از آب در نخواهد آمد. این چیزی که ما می خواهیم نام مانیفست را بر آن بگذاریم چیزی نمی شود جز نامی برای آلبوم جدید گوگوش با نام مانيفست یا مانیفست جمهوری خواهی اكبر گنجی. بی آنکه بخواهم برای نوشتن مانیفست آداب و مناسکی خاص قائل شوم زیر بار این مشغولیت جاهلانه نمی روم که لازمه نوشتن مانیفست را اراده ای برای نوشتن و نوشته شدن قلم داد کنم.
7-امکان مانیفست نویسی در تاریخ ما
باید میانه تاریخ خویش را به سر و ته آن بدوزیم ، از لای پای این بدن خود را بیرون کشیده و با نفرت از گذشته ، آینده را تهدید نماییم. میان دار کردن تاریخ حاصل تلاشی گذرنده از چرخه تولیدی مشخص ( ادبیات – نقاشی- موسیقی- سیاست) است که می تواند برای تولیدات خویش تاریخی را برسازد. این تاریخ برساختنی اولین ملاتی است که آجرهای مانیفست را می توان بر آن برافراشت. مانیفست با نشانه رفتن این تن است كه می تواند چون پیکانی از آن عبور کرده و آن را به دو نیم تقسیم کند. مانیفست به تجربه خویش اشاره می کند به تضاد این تجربه با واقعیت و تخیل آینده ای که واقعیت چیزی جز تجربه گذرانده نباشد.
مانیفست نویسی عملی جمعی است که توسط کارگران آن عرصه های تولیدی خلق می شود. آنان به واسطه ادغام کردن خویش در کار و تولیدات خویش موفق می شوند به راز تولید مستمر خویش و مصرف بی انتهای خویش فائق آمده و طریقه مصرف شدن خویش را خود تعیین نمایند. اگر که منطق خشک زمانه تقدیر هر چیز و هر کس را در مصرف شدن آن بنیان نهاده است اگر که مجبور هستیم مصرف شویم بیایید به عنوان یک سیانور مصرف شویم. مصرف شدن به عنوان سیانور نه شکلات قندی است که منطق تولید-مصرف را به انهدام می کشد.
وقتی محسن نامجو بر سر زبان ها افتاد ، انتظار داشتم مانیفستی بنویسد تا بر تاریخ میان دار شده خویش بشورد. اما این اتفاق نیفتاد. در سفری که به گرگان داشت شبه مانیفستی برایش نوشتم و به دستش رساندم. بین او و دوستانش گردید و مورد رضایتشان واقع شد. اما چرا هیچ کس تن به این مکتوب کردن خویش نمی داد ، او ترجیح می دهد خود را در موسیقی اش نشان دهد و نه در آنچه درباره موسیقی اش است. اگر این طور بود که امتناع از مانیفست نویسی دلیلش عدم تن دادن به چارچوب های الزام آور مانیفست بوده باشد باز هم می شد در مانیفستی به این مانیفست گریزی خود خواسته اشاره کرد. این مکتوب کردن ایده ها و نوشتن تاریخ آینده پیش از آنکه اتفاق بیافتد سبب می شود تا تاریخ میان دار گردد. در واقع این مانیفست است که به تاریخ میانه می دهد تا امکان مانیفست های دیگر و شوریدن های دیگر را مهیا سازد.
ما از خلال این اشاره ها به خود است که می توانیم خود را باز شناسیم. همان طور که کودک زبان را با اشاره به اعضایش در می یابد نوشتن ایده ها در قالب مانیفست سبب ایجاد بستری معرفتی می شود که می توان آن را در هم کوفت و پیش رفت. درست چون جنگ های قدیم که حمله و پیش روی نه به سوی مقصد خاصی بلکه صرفا پیش رفتن در یک محیط ناشناخته و بیگانه بود. اما آنچه باعث می شود جنگ و پیش روی معنا بیابد همان مقاومت دشمن است. ما بدون مانیفست در خلائی از تاریخ بی میانه درست مانند لشکری هستیم که در برهوت گیر کرده ایم نمی دانیم به کدام سمت حمله کرده و به کدام سمت پیش برویم. از این رو خود را مشغول به درگیری ها و بحث های نظری تاریخ دیگری می کنیم. ما در این بازی ناچار طرفداري کسی یا ایده ای را مي كنيم تا دیدن و دنبال کردن بازی برای مان جذاب تر شود اما سر آخر این جز یک تماشای سرگرم کننده نیست.
ما محتاجیم با جعل تاریخ خویش سنگرهای پناه گرفتن و حمله ور شدن خویش را عیان سازیم. تا زمانی که از این بیان خویش سرباز می زنیم و از روبرويي با تاريخ از دست رفته خود گريزانيم جز اين كه هستيم چيزي نخواهيم شد.


