گالری در یک فضای خانگی شریک است. این شراکت فضای ایده آلی است برای دختران هنرمند و نوظهور بورژوازی تا در یک فضای خانگی زیر نظر پدری نیمه مهربان اما مراقب، امر اجتماعی را تجربه کنند. چیزی به نام عرضه اثر هنری به جامعه وجود ندارد. آنچه هست عرضه اثر هنری بورژوازی در فضای خانگی و خصوصی گالری است. شما باید آدرسها را کامل بنویسید. چون برای رسیدن به ایدئولوژی مانند لینکها باید مسیرها را کامل نوشت.
دراینجا به جای آنکه زنان اجتماعی بشوند، خود امر اجتماعی به فضای خانوادگی و دوستانه گالری تقلیل مییابد. در نشانه شناسی ایدئولوژی گالری زنانه است چون معادل بیرونی آن یعنی بازار مردانه است. گالری زنانه ( به معنی ظرافت )، نخبه گرایی، هنرمندانه، خصوصی و خانوادگی است. بازار ، مردانه ( به معنی جدیت ) ، توده ای ، صنعت گرایانه ، عمومی و اجتماعی است. توده ها در بازار از کنار ویترینها رد میشوند. همه چیز در پیاده رو شلوغ و پر سر و صدا است. هر کالایی با اتیکت مشخص میشود. آنچه بر داوری توده ها حاکم است ارزش مصرف است. کالاها هیچ یکتایی ندارند. کالاهای موجود در ویترین تنها یکی از آن رونوشتهاست و از این رونوشتها نسخه های فراوانی در انبار موجود است. ویترین مغازه ها یک جهان محسوسات افلاطونی کاملاً آلوده به رونوشتهایی بی ارزش است. اما در گالری ما با خود مثال ها و با چیزهای یکتا و منحصر به فرد طرفیم. آنها صرفا ارزش مصرف ندارند. ارزش مصرف آنها ( هر چند که از اهمیت فراوانی برخوردار باشد ) برای حفظ ظاهر هم که شده باید در حاشیه قرار گیرند. به جای اتیکت امضای هنرمند به چشم میخورد. اثر هنری در دیوارهای گالری دقیقا نشانه ی استعلایی است برای کالا در ویترین مغازه ها.
کسانی که برای دفعات اول به گالری میآیند از جلوی تابلوها به سرعت رد میشوند. مشتریان در مقابل ویترین به این طرف و آن طرف میروند و مداوما سر میچرخانند. اما هنرمندان با آرامش و سکوتی غریب در جلوی هر تابلو میخکوب میشوند. وقتی چیزی توجه توده ها را جلب میکند به سرعت به درون مغازه میروند. اگر نشئه اثر هنری مخاطب اثر هنری را بگیرد او بیشتر سر جای خود ثابت باقی میماند. آنها تعمق بر انگیزتر میشوند. همه اینها چیزی نیست جز یک تقلید مضحک از فلسفه افلاطون. آخرین سنگر.
سقر اط در مکالمه با پارمیندس، فیلسوف را کسی میداند که با دیدن امر زیبا به جای یورش برای تصاحب آن، در خود زیبایی تعمق میکند. همین رفتار را مخاطب اثر هنری در گالری از خود نشان میدهد. او وانمود میکند که در جهان ایده آلها قرار گرفته است و ایده آلها او را تنها به تامل بیشتر وا میدارند. هیچ چیزی برای تصاحب نیست. عطش برآوردگی ارزش مصرف و مالکیت از بین رفته و تنها خود ارزش استعلایی باقی مانده است. گالری خود را از مالکیت، پول و ارزش مصرف پالوده میسازد تا در جهان استعلایی آثار هنری یکتا همان منطقهای بازار آزاد (همان نشانه، همان انفعال و همان شکاف گریز ناپذیر عقلانیت مصرف و تولید) را بازتولید کند. یک اثر هنری هر قدر هم انقلابی با قرار گرفتن در گالری هیچ حرفی برای گفتن نخواهد داشت. برای شناخت ایدئولوژی و برای رسوایی سرکوب نهفته در نشانهها ما به مکان شناسی نیازمندیم.
مکان شناسی تنها به رابطه علت و معلولها نمی پردازد. اینک ایدئولوژی را باید در پس زمینه ها جست. نظام سرکوبگر زمینه ها را به شما نشان میدهد. شما زمینهها را نقد میکنید در حالی که پس زمینه در خاموشی و سکوت نادیده گرفته میشود. سرکوب در طبیعی انگاشتن پس زمینه است. رابطه زمینه / پس زمینه مکانیسم پیچیده ای است برای سرکوب. در مورد گالری آنچه طبیعی میشود دیوار خود گالری است. مکان ارائه اثر هنری بخشی از خود اثر هنری است. اما زمینه ای به نام اثر هنری، دیوار سفید و آرام گالری و فضای خصوصی و سرکوبگر آن را بدیهی میگرداند. تابلو بر روی دیوار آویزان شده است و مقابل شما قرار میگیرد. اما در مورد بازار، کالاها در و یترینها قرار میگیرند و این در حالی است که مغازه پشت ویترین قرار دارد. جایی برای به درون رفتن وجود دارد. سفیدی دیوار گالری رمزی است برای فضای خالی انتزاعی و ذهنی که این اثر در آن خلق شده است. خداوند نیز به همین طریق جهان را آفرید و بر روی دیوار سفیدِ نیستی، جهان را در شش روز به وجود آورد و بعد بر عرش نشست و هنگامی که شاهکارش را برانداز میکرد به خود آفرین گفت. آفرینش اثر هنری همواره آرزوی شدن از نیستی به هستی را دارد. در حالیکه تولید برخلاف آفرینش همواره از چیزی به چیز دیگری میشود. دوگانههای زیر را در نظر بگیرید:
خلاقیت هنری / اثر هنری
ماده خام / کالا
مسلماً هنر میخواهد از کالا فراتر برود اما نزد بورژوازی هنر میخواهد از تولید فراتر برود و به آفرینش برسد. هنر انقلابی میخواهد از تولید مسلسلوار کالاها فراتر برود و خودِ عقلانیت تولید را بیشینه کند. در حالیکه هنر ارتجاعی میخواهد عقلانیت تولید را پس بزند و دلایل وجودی اثر هنری را به ذهن مولف/ هنرمند و نقطه شروع آفرینشگری وی ربط دهد. تمامی این موارد نشان می دهد که هنر ارتجاعی به سبک افلاطونی از رونوشتها به ایده آلها عقب نشینی میکند و اثر هنری در این میان مانند بحث شوپنهاور واسطه ای برای تامل در جهان ایدهآلها میباشد. دیوار سفید ، خصوصی و آرامش برانگیز گالری که تضمین میکند همه چیز همانطور که هست باقی خواهد ماند سازنده فضایی از نیستی است تا اثر هنری همچون آفرینه ای به نظر آید که از نیستی به سوی هستی پر کشیده است.
از میان پیادهروهای بازار گهگاه موتور سوارهای قانون شکنی نیز رد میشوند. شاید لازم باشد ما نیز از گالری ها با سرعت و بی توجهی یک موتور سوار رد شویم . ما از کنار هنر ارتجاعی نیز علی رغم تمامی شکوه و جلالی که میتواند برای پر کردن مغزهایمان از ایدئولوژی داشته باشد نیز به همان سرعت رد می شویم. مسئله این نیست که اگر گالری نباشد پس چه؟ مسئله این است که ما با گالری خانوادگی و خصوصی بورژوازی نخبه گرا و ارتجاعی طرفیم. چیزی به نام گالری به تنهایی وجود ندارد. هنر همواره یک فعالیت جمعی ( با تمامی فاکتورهای اجتماعی مانند طبقاتی ، جنسی و نژادی و سنی و ...) است که هیچ هنرمندی آغاز آن نیست و هیچ مخاطبی هم پایان آن نمیتواند باشد. هنر انقلابی مرزبندیهای ایدئولوژیکی مشخص میان هنرها را نمیپذیرد. این هنر به چند رسانه ای معتقد است. هنر انقلابی ، ایدئولوژی هنر را همراه با مکان شناسی ارائه اثر هنری و قدرت ایجاد یک فعالیت جمعی ذهنی و یدی میسنجد. هنر انقلابی، هنر موتور یعنی هنری متعهد به پیشبرد عقلانیت تولید و از این رو هنری سیاسی است. هنر انقلابی قادر است حتی خویشتن را کنار بگذارد و اگر لازم باشد از خود در گذرد، هیچ ارزشی برای باقی ماندن و ابدی شدن وجود ندارد. مسئله تنها پیشرو بودن است. هر اثر ادبی تا حدی هم یک مانیفست است و هر تصویری در جای خودیک پوستر تبلیغاتی ایست. هنرِ موتور از آنجا که نقاشی چیزی است که باید آویزان شود ، آویز ان نمیشود بلکه همچون تصاویر گرافیکی دیجیتالی در سراسر جهان به گردش در میآید. او منتظر خوانش و خوانده شدن باقی نمیماند بلکه همچون ویروس در تمامی بدنها، ذهن ها، حسها و فرهنگها بازنویسی میشود.


