(پایه گزاری 1999)
بیلی چایدیش/چارلز تامسون
توضیح مترجم: پیشتر مجله ی زغال در رابطه با استاکیست ها (STUCKISTS) مطالبی را منتشر کرده بود، استاکیستها نام خود را از کلمه ی STUCK به معنای گیر کرده، گیرافتاده، درمانده، بیچاره، مانده و گرفتار وام گرفته اند. این کلمه در حقیقت از جمله ای درآمده است که « تِریسی اِمین» ( نماد تمام عیار هنر مسلط انگلیس -که محصول/ باز مولد گالری تِیت، ساچی و جایزه ی ترنر است) این جمله را در رابطه با این گروه نقاشان به زبان رانده است. متنی که در پایین آمده است، مانیفست استاکیستها در سال 1999 است.
«نقاشی هایتان گرفتارند، شما درخودمانده ها، گرفتارید، گرفتارید، گرفتار» تریسی امین
مرگ بر کانسپچوالیسم، لذّّتگرایی (هدونیسم) و فرهنگ خود هنرمند بینی.
1.استاکیسم تلاشی است برای جستجوی اصالت. یک استاکیست با برداشتن نقاب زیرک بازی و کلک دوزی و با آگاهی کامل از موقعیتی که در آن ایستاده ایم، خود را محق در بیان بلافصل خود می داند.
2.نقاشی، مدیومی است برای خودکاوی، این مساله دغدغه ی کسی است که همزمان با فرایند کنش، احساس، افکار و بصیرت درگیر است، همه ی اینها با معنا بخشی ، وسعتِ دیدی نابخشودنی و ظرافت، آشکار می شوند.
3.هدف استاکیسم دستیابی به هنری کلی نگر است. این برخوردیست بین خودآگاه و ناخودآگاه، اندیشه و احساس، معنا و ماده، شخصی و اجتماعی. مدرنیسم مکتب فروپاشیست – یکی از جنبه های هنر در انزوا قرار گرفتن است ولیکن با اغراق در آن، به تمامیت آن آسیب زده شده است. این بنیادی ترین ویرانیِ تجربه ی بشریست و مسبب دروغی خودبینانه است.
4.هنرمندی که نقاشی نمی کند، هنرمند نیست.
5.هنری که باید در گالری باشد تا هنر باشد، هنر نیست.
6.نقاشی های استاکیست، تصویر هستند چرا که مساله ی نقاشی، تصویر است.
7.یک استاکیست، مسحور و مفتون جوایز پر زرق و برق نمی شود ولی با تمام وجود درگیر فرایند نقاشیست. موفقیت یک استاکیست در این است که صبح از خواب برخیزد و نقاشی کند.
8.وظیفه ی یک استاکیست، کاوش در روان نژندی ها و معصومیت هایش(INNOCENCE) است تا از آنها نقاشی خلق کند و به نمایش عموم بگذارد، بدینسان جامعه را با ابدال فرم مشترک به تجربه ی شخصی و فرم شخصی به تجربه ی مشترک، غنی کند.
9.یک استاکیست یک هنرمند شاغل در هنر نیست، بلکه ترجیحاً یک آماتور است. (amare در زبان لاتین به معنای عشق ورزیدن است) کسی که مخاطره روی بوم را به اشیای حاضر-آماده (مثل گوسفند مرده) ترجیح می دهد. آماتور بودن، نه به معنای حرفه ایِ ثانوی بودن بلکه طلایه دار صحن تجربه بودن است که به لحاظ نیاز به پایدار دیده شدن، ابتکار عمل را به دست گرفته است. خیزشهای بشری از تهور شخصی تشکیل شده اند، چراکه بشر مرهون حفاظت از موقعیتش نیست. بر خلاف حرفه ای ها، یک استاکیست از سقوط واهمه ای ندارد.
10.نقاشی اسرار آمیز است. عوالمی را در میان عوالم خلق می کند و حقیقت روان شناختی نادیده ای را قابل دسترس می کند که ما در آن زندگی می کنیم. نتایج با مواد اولیه ی بکارگرفته شده، به گونه ای بنیادین تفاوت دارند. یک شی موجود (همانند گوسفند مرده) دسترسی به دنیای درون را مسدود کرده است و چه در دشت بایر و چه در گالری، تنها برای ما می تواند یادآور تکه ای از دنیایی فیزیکی باشد که در آن سکنی داریم. هنر حاضر- آماده جدلی از ماتریالیسم است.
11.پست مدرنیسم، در تلاش برای بلوغ خود به بوزینه ای می ماند که هوشمند شده و با هنر مدرن شوخی می کند و این خود نشان دهنده ی انحراف آن و مفقود شدنش در بن بست های بلاهت است. چه شد که ناگهان یک فرایند کنکاشانه و محرک (همچون دادایسم) به زیرک بازی مبتذل برای بهره برداری تجاری منتج شد؟ استاکیست خواهان هنریست که با تمامی جنبه های تجربه بشری زنده است. جسورانه ایده ها را با رنگدانه های اصیل مرتبط می کند. تجربه ای ممکن در نوع خود که هیچ ارتباطی با آثار سایر اساتید ندارد.
12.بر خلاف تمام تعصبات هنر بریتانیا و خودهنرمند پنداران، استاکیسم یک «غیرِجنبش» جهانیست.
13.استاکیسم، ضد «ایسم» است. استاکیسم، «ایسم» نخواهد شد، چراکه استاکیسم (در خود ماندگی) استاکیسم ( در خود ماندگی) نیست که گرفتاریست!
14.هنر بریتانیا، در بحبوهه ی ساچی ها، محافظه کاریِ مسلط و دولت، مضحکه ای از ادعاهای خودش بر سر آوانگارد بودن یا ویرانگر بودن است.
15.خودهنرمندپنداران با ترسی دائمی از سقوط، متناوبا بر سر نتیجه ی تشخیص افکارعمومی، با هم سر ستیز دارند. یک استاکیست بواسطه ی جسارتِ دگرگونی ایده هایش در تمامی قلمرو نقاشی، بر سر سقوط عمدی و با وسواس تمام، به خطر کردن تمایل دارد. چرا که ترس خودهنرمندپندار از سقوط، «نفرت از خود»ی زیربنایی را برای او به ارمغان می آورد. سقوطهایی که یک استاکیست با آن مواجه می شود، او را در فرآیند عمیقی درگیر می کند که فهم پوچ بودنِ تمام اهتمامها را برای او ممکن می سازد. یک استاکیست اهتمامی نمی ورزد- تا از آنچه شما هستید و آنجایی که شما هستید اجتناب کند- یک استاکیست با لحظه درگیر است.
16.یک استاکیست، وظیفه پرمشقّتِ شرکت در بازی های نوآور، وجد آور و شوک آور را وا می نهد. یک استاکیست همانطور که به پشت سرنگاه نمی کند، چشم اندازی هم برای روبرو ندارد ولی درگیر مطالعه ی وضعیت بشریست. فرایند بی رغیب استاکیسم در برابر زیرک بازی، رئالیسم در برابر تجرید، محتوا دربرابر خلاء، اخلاط در برابر انتظار و نقاشی دربرابر نخوت است.
17.اگر آرزوی کانسپچوالیستها همواره عاقل بودن است، پس وظیفه ی یک استاکیست همواره ناقص بودن است.
18.یک استاکیست همواره در مصاف کامل با سیستم سترون گالری های دیوار سفید و فراخوان های نمایشگاه های مانده در خانه ها همراه با مراجعه به مبلها، میزها، صندلیها، فنجانهای چایی و موزه های کهنه است. محیطی که در هر اثر هنری تجربه می شود ( ارجح بر آنچه که دیده می شود) نباید تصنعی و بی محتوی باشد.
19.جنایات سیستم آموزشی: بجای تشویقِ ارتقاء بیانِ شخصی در جریان فرایندهای هنری مناسب و درنتیجه اغنای اجتماعی، سیستم مدارس هنری، بدل به بروکراسی غلط اندازی شده که پول از عناصر اولیه اش است. استاکیستها خواهان سیاست باز در پذیرش تمامی مدارس هنری، بر اساس کارهای شخصی، بی ارتباط با سوابق آکادمیک افراد و یا فاقد آن است.
پیشتر ما خواهان سیاست اغفال هنرآموزان ثروتمند و بی استعداد از خانه و خارج بودیم تا دردم محبوسشان کنیم.
ما همچنین تقاضا داریم بناهای کالج ها برای آموزش بزرگسالان و استفاده ی بازخلاقانه ی مردم بومی تا شعاع قابل ملاحظه ای قابل دسترس باشد. اگر مدرسه یا کالج امکان تعیین مزایا برای جامعه ی محیط خود را نداشته باشد، پس هیچ حقی برای مورد مدارا قرار گرفتن، ندارد.
20- استاکیسم هرآنچه که تقبیحش می کند را در آغوش می گیرد. ما تنها آنچه را که بر نقطه ی شروع ایستاده است را محکوم می کنیم- استاکیسم از نقطه ی ایستاده شروع می کند.
بیلی چایدیش/چارلز تامسون
کسانی که در پی می آیند، با هدف ایجاد پرسش و به منظورامکان بررسی به عنوان استاکیست های قابل احترام مترتب شده اند:
کاتسوشیکا هوکوسای
اوتوگاوا هیروشی
ونسان ونگوگ
ادوارد مونش
کارل اشمیت – روتلوف
کرت شوترز


