گی دبور - 17 می 1960
انتشار مجدد در چهارمین شماره ی مجله ی بین الملل موقعیتگرایان (ژوئن 1960)
توضیح مترجم: بین الملل موقعیتگرایان در 27 آپریل 1957 توسط هشت نفر در Cosio d'Arroscia پایه گذاری شد که خواستار هنر انقلابی با نوعی دگردیسی مدام بودند و نوظهوری آنان از جهت منسوخ کردنِ شکاف میان هنر و زندگی بود. مانیفستی که بدین منظور منتشر کرده اند در 17 می 1960 چاپ و در شماره 4 مجله ی «بین الملل موقعیتگرا» چاپ مجدد می گردد.بین الملل موقعیت گرایان نیز مثل سایر جنبشهای هنری دیگر در طول فعالیتهای خود مانیفست های زیادی را نوشتند که بیشتر به قلم گی دبور نظریه پردازی می شد. متن زیر به نظر ما و بسیاری از طرفدارانِ موقعیت گرایان مانیفست اصلی این گروه به حساب می آید.
ساختار موجود توانایی رام کردن نیروی نوین و روزافزون انسانی را که روز به روز و به موازات پیشرفت آهنینِ تکنولوژی پدید می آید و در زندگی مضحک اجتماعی ما نیز مورد استفاده قرار می گیرد، ندارد.
بیگانگی و ستم در بین حوزه های گوناگون این جامعه به یک اندازه تقسیم نشده بلکه صرفا بر دوش انبوه محذوفین در جامعه ی کنونی قرار گرفته. کاملا واضح است که تمامی امور مترقّی، به راه حلی انقلابی برای بحرانهای چندوجهی کنونی، موکول شده اند.
چشم اندازهای ارگانیزه ی زندگی در جامعه ای که مطمئنا « تولید براساس، اتحاد عادلانه و آزاد نیروی مولد، بازمتشکل می شود» چیست؟
بواسطه ی اتوماسیون تولید و اجتماعی کردن فضائل حیاتی، کار، بیشتر و بیشتر به صورت ضرورتی بیرونی و نازل استحاله می شود و این امر در نهایت، آزادی کاملی را برای اشخاص به ارمغان می آورد. با این خلاصی، انسان آزاد شده از تمام ضمانتهای اقتصادی -از تمام دیون گرفته تا ضمانهای گذشته و سایرین- رها می گردد. نوع بشر ارزش مازادی را تراوش می کند که در چرخه ی پولی امکانپذیر نیست چراکه محال است به محک کارِ دستمزدی سنجیده شود. ضمانت خلاصی از هرکدام و از همه، در ارزش نوعی بازی نهفته است که بر زندگی آزادانه بنا شده است. استعمال این بازسازی شیطنت آمیز، چهارچوبیست برای تنها عدالتِ ضمانت شده و بدون انتفاع انسان از انسانی دیگر . آزادسازیِ بازی و استقلالِ خلاق آن، شکاف کهن مابین کارتحمیلی و فراغت منفعل را ملغی می کند.
کلیسا به اندازه ی کافی، با سوزاندن باصطلاح جادوگران، گرایشات شیطنت آمیز و بدویِ محفوظ در هم آیی های مردمی را سرکوب کرده و می کند. تحت لوای جامعه ی مسلط موجود که نابازی های خانمانسوز و غیر مشارکتی را تولید می کند، فعالیت هنری صحیح مطمئنا در حیطه ی جنایتکاری یا لااقل اعمال نامشروع قرار میگیرد. این مساله، در دهشتناکترین شکل ممکن خود را نشان داده است .
پس به راستی این چه موقعیتیست؟ این امر مستلزم تفهیم بازیِ بهتریست که عینا بیش از پیش در پیشگاه بشریت برانگیخته شده باشد. قماربازان انقلابی از تمام کشورها می توانند در بین الملل موقعیتگرایان متحد شوند تا به آغاز ی بلافصل در زندگی هرروزه ی ماقبل تاریخ بدل گردند.
از این پس، ما یک تشکیلات مستقل را برای نیروهای مولد فرهنگ نوین مطرح می کنیم، مستقل از تشکیلات سیاسی و متحدی که فی الواقع موجودند، چرا که ما ظرفیت سازماندهی کردن و شیوه ی مدیریتشان را انکار می کنیم.
مبرمترین عینیتی (ابژکتیو) که ما خود را به مختص می دانیم، تسخیر سازمان یونسکو بود، درست زمانی که این تشکیلات نخستین صحنه ی تجربی خود را به منظور اولین کمپین عمومی خود رها می کند. اتحادی در سطح جهانی، در پی بروکراتیزه کردن هنر و تمامیِ فرهنگ است، این پدیده ی جدید بیان کننده ی عمق روابط مدفون و هماهنگ در دل سیستمهایی اجتماعیست که در جهانی بر پایه ی حفاظت گلچین شده و بازتولیدِ گذشته، بنا شده است. ضربات متقابل انقلابی هنرمندان به این صورت وضعیت جدید، باید نوع جدیدی از کنش باشد. همانند تغلیظ آگاهانه ی فرهنگی که عینا موجوداست و قرار دادن آن در عمارتی منفرد، به جانبداری از تسخیر فضا و به معنای کامل سرنگونی آن؛ و همانند نهادی که کاملا عاری از کارکردی معقول، خارج از چشم انداز خرابکارانه ی ماست. ما تصرف خود بر این دستگاه را پیش از همعصران خود متوجه شده ایم و توجیه می کنیم. و ما آن را به دست خواهیم آورد. ما تصمیم گرفته ایم تا حتی برای دوره ای اندک هم که شده، سازمان یونسکو را بازستانیم، همانطور که مطمئنیم ما سریعا کاری را انجام می دهیم که در زمره ی پراهمیت ترین کار در مطالبات بیشمار و به وضوح روشن ما قرار گیرد .
مشخصات قواعد این فرهنگ نوین چیست و چگونه با هنر کهن مقایسه می شود؟
یک موقعیتگرای واقعی، در برابر نمایش، مشارکت جمعی را مطرح می کند.
در برابر هنرِ محفوظ، تشکیلاتی متشکل از لحظه ی مستقیم زندگی وجود دارد.
در برابر هنر جدا بافته، پراتیکی جهانی وجود دارد که در قبال تک تک لحظات و در مورد همه ی عناصر قابل استفاده، صبر پیشه کرده. طبیعتا این وضعیت، مستعدِ تبدیل شدن به محصولی جمعی و بی شک بینام خواهد بود (حداقل تا آنجایی که کارها، همانند کالا به حداکثر انباشت نرسند. این فرهنگ نمی خواهد بواسطه ی نیاز به جای گذاشتن ردّی از خود، تسلط یابد) حداقلِ طرح این تجربیات، انقلابی در اخلاق و وحدتی شایسته شهرنشینیِ پویا خواهد بود تا در کل دنیایمان بسط یابد و از قابلیت انبساط بیشتری به تمام نقاط قابل سکونت دنیا برخوردار خواهد بود.
فرهنگ موقعیتگرایی، در برابر هنر تک بعدی، هنر تعامل وهنر دیالوگ خواهد بود. هنرمندان امروز – با تمام وجوه فرهنگیِ پدیدارشده- درست همانطور که بواسطه ی رقابت از همدیگر جدا افتاده اند، کاملا از جامعه نیز جدا شده اند. به وضوح با این وضع بغرنج سرمایه داری، هنر ضرورتا در واکنشی تک بعدی درمی ماند. این بیواسگی از همان دوران بدوی، باید توسط اتصالاتِ کامل جایگزین گردد.
در مرحله ی بعدتر، همه هنرمند خواهند شد، باید گفت: مولد-مصرف کننده ای تفکیک ناپذیر که در اجماعی فرهنگی شکل گرفته شده، به تسریع تجزیه ی معیارهای طولی نوین کمک خواهد کرد. هرکس موقعیتگرا باشد، پس به سخن می آید. با تورّمی چند بعدی از تمایلات، تجربیات یا مکتبی ماهیتا متفاوت نه متوالی که همزمان.
ما آنچه را که به گونه ای تاریخی، واپسینِ صنایع هستند افتتاح خواهیم کرد. نقش ضد کارشناسانه یِ موقعیتگرای آماتور-حرفه ای، در بازتخصصی کردن، تا سرحد وفور اقتصادی و روانیست. تا آنزمان که هرکس یک «هنرمند» به حساب آید، ماهیتا هنرمندان به ساختار زندگی خودشان دست نخواهند یافت. هرچند، آخرین صنعت تاریخ، قرابت بلافصلی با جامعه ای بدون سیر دائمیِ تقسیم کار داشته باشد و از زمانی که در بین الملل موقعیت گرایان پدیدار شد، وضع خود را به صورت صنعتی دست نیافتنی دید.
خطاب به آنان که ما را درخور آنچه باید نمی فهمند، ما با تحقیری غیرقابل تقلیل می گوییم: «موقعیتگرایانی که هرکدام از شما ممکن است باور داشته باشید که گویا توانایی قضاوت در باره ی آنان را دارید، روزی شما را مورد قضاوت قرار می دهند. ما به هر صورت به انتظار نقطه برگشت غیرقابل امتناعی که جهان محرومیت ها را نابود می سازد، می نشینیم. آنچنان که اهداف ما، اهداف آینده ی بشریت خواهد بود»


